محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1840

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و ابن ذى السنينه قتيل الكلاب و ابن حجير ايادى و بشر بن ابى حوط با هم سالار جمع بودند و پيش از آنكه خبر رسد به حصنين رسيدند و چون نزديك آنجا رسيدند عتبة ابن وعل را پيش فرستادند كه از ظفر و غنيمت و بازگشت سخن آورد . پس از آن ذو القرط رسيد . پس از آن ذو السنينه رسيد پس از آن ابن حجير رسيد پس از آن بشر رسيد و بدرها ايستادند و آن را گرفتند و تندروان سپاه با ربعى بن افكل در رسيدند و به حصنين تاختند و آن را بگرفتند و نداى صلح دادند كه هر كه پذيرفت بماند و هر كه نپذيرفت فرارى شد . و چون عبد الله بن معتم در رسيد ، آنها را كه رفته بودند ، باز خواند و صلح آنها را كه مانده بودند معتبر دانست ، فراريان باز آمدند و ماندگان خوشدل شدند و همه ذمى شدند و مشمول حمايت شدند . گويد : در تكريت ضمن تقسيم ، به سوار سه هزار درهم دادند و پياده را هزار درهم دادند ، خمسها را با فرات بن حيان فرستادند و خبر فتح را با حارث بن حسان فرستادند ، امور جنگ موصل با ربعى بن افكل شد و كار خراج با عرفجة بن هرثمه بود . فتح ماسبذان نيز در همين سال يعنى سال شانزدهم بود . سخن از فتح ماسبذان سعد گويد : وقتى هاشم بن عتبه از جلولا به مداين بازگشت ، سعد خبر يافت كه آذين پسر هرمز جمعى را فراهم آورده و سوى دشت آمده و اين را براى عمر نوشت . عمر نوشت كه ضرار بن خطاب را با سپاهى سوى آنها فرست ، ابن هذيل اسدى را بر مقدمهء وى گمار و دو پهلو را به عبد الله بن وهب را اسبى وابستهء بجيله و مضارب بن فلان عجلى سپار ، ضرار بن خطاب كه از طايفهء بنى محارب بود با سپاه برفت و ابن هذيل را پيش فرستاد تا به دشت ماسبذان رسيد و در محلى كه آن را هندف مىگفتند